<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>فقر فلسفه</title>
<link>http://antiduring.blogfa.com/</link>
<description>کل آزادی عبارت است از بازگرداندن جهان انسان و روابط انسان به خود انسان.</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sun, 20 Dec 2009 19:04:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>سال بدعت</title>
<link>http://antiduring.blogfa.com/post-94.aspx</link>
<description>
&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;سال بدعته امسال..!البته برای نسل ما...&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;یه نگاه سر انگشتی بندازیم به این چند ماه از امسال.ببینیم چه کارها کردیم که اگه حتی درموردشون حرف میزدیم همدیگرو به ارتجاع متهم میکردیم.امسال رفتیم نماز جمعه.تا حالا نرفته بودیم!رفتیم راهپیمایی روز قدس.عمراً تا حالا حتی در مورد رفتنش فکر هم کرده باشیم!رفتیم سیزده آبان.گیرم تو ده یازده سالگی به زور چپونده باشنمون تو مینی بوس به ضرب کیک و ساندیس چهارتا شعار ازمون بیرون کشیده باشن!و  فردا...فردا...میریم قم...&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;قم رفته بودین تا حالا..؟شاید تو این چند وقته پشت پیکر چند تا از شهدای جنبش حرکت کرده باشین یا تو مراسم ختمشون رفته باشین ، اما بالا غیرتاً پشت پیکر بیجان یک روحانی حرکت کرده بودین؟فردا اینکارو هم انجام میدیم.و وقتی برگشتیم برای عاشورا آماده میشیم.&lt;/p&gt;



</description>
<pubDate>Sun, 20 Dec 2009 19:04:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=antiduring&amp;postid=94</comments>
<dc:creator>antiduring</dc:creator>
<guid>http://antiduring.blogfa.com/post-94.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>امروز کاری کن!</title>
<link>http://antiduring.blogfa.com/post-93.aspx</link>
<description>
&lt;span class=&quot;Apple-style-span&quot; style=&quot;border-collapse: collapse; -webkit-border-horizontal-spacing: 2px; -webkit-border-vertical-spacing: 2px; &quot;&gt;به آرامی آغاز به مردن می‌كنی&lt;br /&gt;اگر سفر نكنی،&lt;br /&gt;اگر كتابی نخوانی،&lt;br /&gt;اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،&lt;br /&gt;اگر از خودت قدردانی نكنی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به آرامی آغاز به مردن می‌كنی&lt;br /&gt;زمانی كه خودباوری را در خودت بكشی،&lt;br /&gt;وقتی نگذاری دیگران به تو كمك كنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به آرامی آغاز به مردن می‌كنی&lt;br /&gt;اگر برده‏ عادات خود شوی،&lt;br /&gt;اگر همیشه از یك راه تكراری بروی،&lt;br /&gt;اگر روزمرّگی را تغییر ندهی،&lt;br /&gt;اگر رنگ‏های متفاوت به تن نكنی،&lt;br /&gt;یا اگر با افراد ناشناس صحبت نكنی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تو به آرامی آغاز به مردن می‏كنی&lt;br /&gt;اگر از شور و حرارت،&lt;br /&gt;از احساسات سركش،&lt;br /&gt;و از چیزهایی كه چشمانت را به درخشش وامی‌دارند،&lt;br /&gt;و ضربان قلبت را تندتر می‌كنند،&lt;br /&gt;دوری كنی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تو به آرامی آغاز به مردن می‌كنی&lt;br /&gt;اگر هنگامی كه با شغلت‌ یا عشقت شاد نیستی، آن را عوض نكنی،&lt;br /&gt;اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنی،&lt;br /&gt;اگر ورای رویاها نروی،&lt;br /&gt;اگر به خودت اجازه ندهی،&lt;br /&gt;كه حداقل یك بار در تمام زندگیت&lt;br /&gt;ورای مصلحت‌اندیشی بروی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امروز زندگی را آغاز كن!&lt;br /&gt;امروز مخاطره كن!&lt;br /&gt;امروز كاری كن!&lt;br /&gt;نگذار كه به آرامی بمیری!&lt;br /&gt;شادی را فراموش نكن!&lt;/span&gt;&lt;p&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;span class=&quot;Apple-style-span&quot; style=&quot;border-collapse: collapse; -webkit-border-horizontal-spacing: 2px; -webkit-border-vertical-spacing: 2px; &quot;&gt;باران (دوستی که به اندازه شما می شنامسمش) این شعر را در پست پیشین این وبلاگ  و در قسمت نظرات نوشته بود و مایل بود تا بعنوان متنی مستقل درج گردد.شعر را بخوانید و نظرتان را به باران بگوئید.باران نیز جواب شما را خواهد داد.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;


</description>
<pubDate>Sat, 28 Nov 2009 16:14:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=antiduring&amp;postid=93</comments>
<dc:creator>antiduring</dc:creator>
<guid>http://antiduring.blogfa.com/post-93.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مصاف بانو و گلادیاتور!!!</title>
<link>http://antiduring.blogfa.com/post-92.aspx</link>
<description>
&lt;br /&gt;&lt;p&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;زیر نویسهای تبلیغاتی شبکه های ماهواره ای:&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;ویژه خانمها:&lt;/p&gt;&lt;p&gt;-کوچک کننده شکم:گن حرارتی/ویبره گن/انواع پماد/....&lt;/p&gt;&lt;p&gt;-حالت دهنده ،کوچک کننده و بزرگ کننده سینه...&lt;/p&gt;&lt;p&gt;-از بین بردن چین و چروک صورت...&lt;/p&gt;&lt;p&gt;-کوچک کننده باسن(والبته که بزرگ کننده باسن!)...&lt;/p&gt;&lt;p&gt;-حالت دهنده و کوچک کننده بینی...&lt;/p&gt;&lt;p&gt;-برجسته کننده لب و از بین برنده غبغب و....&lt;/p&gt;&lt;p&gt;ویژه آقایان:&lt;/p&gt;&lt;p&gt;قرص تحریک کننده و افزاینده میل جنسی.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;




</description>
<pubDate>Mon, 16 Nov 2009 23:06:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=antiduring&amp;postid=92</comments>
<dc:creator>antiduring</dc:creator>
<guid>http://antiduring.blogfa.com/post-92.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بیست و چهار ساعت در خواب و بیداری</title>
<link>http://antiduring.blogfa.com/post-91.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بعد از چند ماه ،امروز صبح سه نفری شدیم و رفتیم که یه روز تو کوه بگذرونیم.برای امثال ما رفتن به کوه ،صرفاً از بعد پزشکی نیست که یه تفریح سالم به حساب میاد.بلکه بیشتر ، اون چیزی که ضمان مفهموم سلامتیه یاده رف6تن تمام مسیر و اکتفا به تخم مرف آبز و نون بربریه که تقریباً یه تفریح رایگان رو برامون رقم میزنه!!!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بقول یکی از همراهانم ،قرار بود بریم کوه نشینی ،چون ما که کوهنورد نیستیم.بااین حال یهو مسیرو به سمت یه روستای نسبتاً دور بنام نیاق که یه صخره عظیم کم نظیر داره تغییر دادیم.به محض ورود به روستا ،دوتا پسرو دیدیم:یکی حدوداً سیزده ساله و یکی هک که به زحمت شیش سالش میشد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;داشتن توی گونیهاشون ،زباله هایی مثل قوطی کنسرو و پلاستیک که گردشگردها و به اصطلاح کوهنوردها تو طبیعت رها کرده بودن جمع میکردن.دیدن اون پسر کوچیکه که گونیش حتی از تمام هیکلش بزرگتر بود و وقتی از رودخونه رد میشد تا زانو تو آب میرفت،تمام زیبایی طبیعت رو تحت الشعاع قرار میداد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ما رسیدیم بالای صخره و تخم مرغهامون رو خوردیم.وقتی اومدیم پائین اون دوتا بچه هنوز اونجا بودن.دو تا سبی براشون بردم تا یه کمی باهاشون گپ بزنم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بزرگتره ،سلام علیک گرمی کرد و گوش داد به حرفام.اسمش عبدالله بود و اسم اون کوچیکه که داداشش بود ،داوود.کوچیکه اینقدر کوچیک بود که حتی وقتی اسمش پرسیدم رفت تو بغل عبدالله.نه از ترس ،بلکه از خجالت.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;میدونی!وقتی داوود رو تو کاپشنی که اندازه یه مرد چهل ساله بود و با بند کفش دور تنش پیچیده شده بود می بینی ،فکر می کنی اون نمی تونه خجالت بکشه!فکر می کنی اون بغل نمی خواد!فکر می کنی اون...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ولی داوود هنوز بقدری کوچیکه که کافیه بره حموم تا ناز بشه!کافیه لب باز کنه تا شیرین زبونیش بشنوی...اما اون یه کودک کاره.یه کارگره.اون محیط زیست رو از شر زباله های خالی از خوراکی های خوشمزه و مقوی پاک میکنه و از این لحاظ وارد چرخه بقای طبیعت میشه.از باله محض واسه کرفرماش ،ارزش درست میکنه  و تو شیش سالگی در اقتصاد کالایی نقش مستقیم بازی میکنه.نقشی با همه بدنش و ...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;عبدالله می گفت:از اصفهان اومدن.می گفت میرفته مدرسه ولی آقای احمدی نژاد گفته افغانیها رو از مدارس بیرون کنن!!!درس رو ول کرده اومده تو دهات قزوین زباله جمع می کنه می بره دوراهی همدان می فروشه.با افتخار می گفت پدر دارم ،مادر دارم و حتی خونه اجاره ای هم داریم.می گفت لهجه ام اصفهانی شده ولی افغانی ام.و لهجه اون واقعاض اصفهانی بود.گفتم ،میخوای هفته ای یه روز بیام باهم درس بخونیم؟اما اون جواب داد:آقا من دیگه نه!ولی میخام این داوود یه جوری بشه که بره مدرسه.و داوود داشت همینطور نگاهم می کرد.طوری که می شد شرافت رو از تو چشای معصومش خوند.عبدالله بهم گفت:معلومه مال بهزیستی و کمیته نیستی.شمارت میدی بهت زنگ بزنم تا بیای به داوود درس بدی؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;شماره رو که دادم و راه افتادم برگشتم تا از دور نگاشون کنم.اون دو تا انسان با شرف وقتی من دور شدم سیبها رو بهانه ای کردن برای استراحت.کنار هم روبه صخره نشسته بودن و بهش گاز میزدن...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;حالا اون داستان بیست و چهار ساعت در خواب و بیداری بهرنگی هی میاد تو ذهنم.اونجام یه داوودی بود که میخاست صاحب اون شتر اسباب بازی فروشی بشه...اونجام یه داوودی بود که وقتی شترش یه بچه بورژوای شیک و پیک خرید و برد آروز کرد تا &lt;FONT color=#ff0000&gt;مسلسل &lt;/FONT&gt;پشت ویترین بخره....&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 06 Nov 2009 15:54:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=antiduring&amp;postid=91</comments>
<dc:creator>antiduring</dc:creator>
<guid>http://antiduring.blogfa.com/post-91.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اعدام کودکان:تئوری و عمل</title>
<link>http://antiduring.blogfa.com/post-90.aspx</link>
<description>&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;LINE-HEIGHT: 20px&quot; class=Apple-style-span&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;LINE-HEIGHT: 20px&quot; class=Apple-style-span&gt; حکومتهای تمامیت گرا خود را میراث دار مانیفستی کاسمولوژیک می دانند که از ازل تا ابد ،فرم و محتوای بی بدیل و بی نقصی برای شیوه زیستن تمام انسانها ارائه می کند.شیوه باستانی این حکومتها در ارزش گذاری درک آدمیان از این میراث بهمین سادگی است که یا آنرا می پذیرند و یا در جهل مرکب خویش باقی می مانند و نفرین دنیوی و اخروی خدایان را برای خویش می خرند.بلوغ تئوریک در این حکومتها جائیست که مقام قهرمانان خود را بعنوان ناقلین آگاهی تشریح می کنند.به این صورت که آنها در مرتبه ادراک بشری تا آنجا پیش رفته اند که اذعان کنند قدری برای استدلال نمی شناسند و جهان را جز بصورت اراده ای از پیش تعین شده بر آن در نمی یابند.در واقع قدمای کبیر ،با تهی ساختن خود از اراجیف داشمندان و فلاسفه ،همچون محلی برای احداث کانال نورانیت در نظر گرفته شده اند.از این روست که خوار و خفیف کردن مقام خود و سایر انسانها همچون مرده ریگی از آن متقدمین به این متاخرین رسیده است.&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;SPAN style=&quot;LINE-HEIGHT: 20px&quot; class=Apple-style-span&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;این روایت را در اندیشه سیاسی جدید این حکومتها به دو شیوه می توان تفسیر کرد.1-اینکه بپذیریم انسانها آگاهانه در مسیری خارج از مکتب جهانی آنها گام بر میدارند.2-واینکه اساساً جهل آنها بر انتخاب نیز عین عدالت است.واصلاً قرار ازلی بر آن است عده ای گمراه شوند و سرنوشت شومشان سرلوحه عمل سایرین قرار گیرد.&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;البته چنان که آشکار است هر دو روایت به طرز خاصی همپوشان هم دیگراند.چنانکه شارحین این شیوه تفکر نیز در گفتار و نوشتار خود نتوانسته اند برای جلب نظر عام و محدود نشدن به فرقه های محلی از هم آمیزی گاه و بیگاه و بجا و نابجای این دو اجتناب نمایند.&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;این حکومتها نیز ناگزیرند علاوه بر هشدارهای انتزاعی درباره عواقب روحانی و اخروی عدول از نظم جهانی ،مصادیقی عینی از شیوه های کنترل و سرکوب را ارائه نمایند.که زندان و اعدام از مرسوم ترین شیوه ها در همه ادوار و بین همه حکومتها بوده است.با این حال ابتر ماندن زبان و نابالغ ماندن روشهای تفکر در حکومتهای تمامیت گرا باعث می شود تا سمبلها را به رویه های عادی جامعه تبدیل کنند و نتوانند از دور بدویت گرایایانه اقناع و تنبیه خارج شوند.از این روست که همچون دوره های باستانی و سده های میانی ،اهالی شهر ها ،با شنیدن خبر زمان اعدام فلان همشهری یا همسایه نه تنها متعجب و هراسان نمی شوند بلکه ساعت دقیق اعدام را برای تماشا پرس و جو می کنند!اگر چه تحلیل همین مسئله به لحاظ جامعه شناختی تفاسیر فراوان و انبوه دارد لیکن پرسش اینجاست که کودکان در این عرصه چگونه جایگاهی را اشغال بعنوان سوژه اشغال می کنند؟&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;اگر به کلاسیک ترین تاویل از دو روایت فوق دامن بزنیم شاهد خواهیم بود که در قاموس این روایات انسان اصولاً تا زمانی که بصورت نظری و عملی ایمان خویش را به کلان روایت کاسمولوژیک اثبات نکند در همان جهل کودکانه باقی می ماند ،بنابراین بین حماقت او و حماقت پدرش تفاوتی بنیادین موجود نیست مگر احتمالاً در ابعاد اجتماعی بروز آن حماقت!طبیعی خواهد بود که تحمیل سطوح تنبیه بر جمعی از احمقها بی تفاوت است و اساساً اجرای عدالت منوط بر ابطال چنین تبعیضی است.چناچکه در برخی از این کلان روایت ها تحمیل آداب زناشویی بر خردسالترین افراد مونث نیز واجب می باشد ناگوار نخواهد بود اگر عدول دختری نه ساله از این فرامین و همبازی شدن با کودکان ذکور را حمل بر میل او بر فساد دانست!!!&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;بنابراین اعدام کودکان در این جوامع امری منفرد و رویدادی ویژه تلقی نخواهد شد اگر به پابه های نظری شارحین آنها دقت بیشتری مبذول داشته باشیم.در واقع با جایگزین کردن مصداقهای تاریخی و بریده های جراید با دو روایت مذکور ،درخواهید یافت که تاخیر یا لغو موارد بخصوصی از اعدام کودکان در ایران ،تنها بازی زبانی دیپلماتیکی است که از همپوشانی و همآویزی روایات حاصل می شود و ابداً تغییری استراتژیک در رویکرد بانیان امر رخ نمی دهد.مانند اینکه در ایران تفسیری متمایز بین قصاص و اعدام کودکان ارائه می گردد و قوه قضائیه چنین تصمیم سترگی را به خانواده مقتولین حواله می دهد.این درحالیست که غلبه احساسات خونی و عصبیتهای افراد در این موارد چنان است که اگر شارح قانون در ایران در این مورد خاص و با تعارف، سطحی از قدرت تحلیل را هم قائل باشد اساساً با منطقی روبرو خواهیم بود که به محاق رانده شده است.&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;با نگاهی ساده به سن بلوغ در ایران در می یابیم که قانون اساسی که متاثر از کلان روایت است اصولاً نتوانسته به بازتعریف حق با توجه به اتصاف آن به کودک یا بزرگسال دست یابد و همان مفهوم مثالین انسان را لحاظ کرده است.در واقع سن بلوغ نه سال برای دختران بگونه ایست که سر پا ایستادن یا به تنهایی دستشویی رفتن را ملاکی بر بلوغ فرد قرار می دهد.در مورد پسران نیز باید به ریشه های عمیق تبعیض جنسیتی رجعت کرد که فرصت به ظاهر بیشتری را برای کسب معلومات و تجربه کاری در اختیار او قرار می دهد. در این بینش جنسیتی دختر حتی اگر به سن پانزده هم برسد جز رشد بیشتر اندام اتفاقی در ابعاد فکری و توانایی تحلیل اش رخ نداده است!چنانکه آنها حتی با وجود کسب مدارج عالی علمی و طی کردن دهه ها از عمر خود باز هم نمی توانند به تنهایی در مقام یک شاهد مرد در محاکم ظاهر شوند.&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;وقتی که ما کودکان را دارای قدرت تشخیص جرم نمی دانیم حکومت آنها را بعنوان گناهکار اعدام می کند و وقتی که برای درستی عمل بزرگترها شاهد و سند می اوریم ،آنها را به ناآگاهی متهم می کنند نا جائیکه برجسته ترین فعالان سیاسی و اجتماعی کشور به جهالت خود در پنجاه -شصت سالگی اعتراف می کنند و زندان را باعث و بانی &quot;پریدن از چرت جزمی&quot;می شمارند!!!حکومت به این اشکال رایج تفاسیر شارحین خود را بهم می آمیزد و ملغمه ای نظری برای توجیه عملکرد خود ارائه می کند.&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;وقتی کودکان اعدام می شوند سوژه در بدو شکوفایی حذف می شود و مانعی قهری بر سر راه سوژه های هنجار شکن ایجاد می گردد.اعدام کودکان در حکومت های تمامیت گرا کشتار توامان ذهن و عین است و هشداری جدی برای کسانی که خود را بزرگسال و پخته به دانش می دانند.از اینروست که ناکامی در راه لغو اعدام کودکان تلاش سایر کنشگران را در راه لغو کلیت قانون اعدام یا مجازاتهای مشابه و همچنین بایکوت دگراندیشان عقیم می گذارد.وقتی جامعه به اعدام کودکان خود دچار حساسیت نباشد چگونه قادر خواهد بود به حمایت از کسانی که حائز اوناع انگ و افترا هستند برخیزد؟&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;با این همه من تلاش کنشگران اجتماعی و فعالین حقوق بشر و حقوق کودک را نه تنها عبث نمی دانم بلکه شرط اساسی و زیربنایی برای ممانعت از ادامه ادعام کودکان برآورد می کنم.دلیل این گفته این است که تلاش نظری آنهم با زبان مدرنیسم جز به گسترده تر کردن دایره گمراهان در ادبیات تمام گرای حاکمیت نمی انجامد.و اصولاً گفتمان تجدد به دلیل وجود ریشه های ژرف و عمیق سنت قشری گری حتی قادر به گرفتن نتایج کوتاه مدت نیز نخواهد بود.تغییر عملکرد حکومت و دستگاه قضایی بوسیله فربه تر کردن نهادهای غیر دولتی بوسیله ابزارهای اجتماعی و محسوس عمل جمعی امریست که به نتیجه قرین تر است.در این قبیل موارد باید جای دو سر معادله را در روشهای تحلیلی کلاسیک تغییر داد و تغییر عین را اولی بر تغییر ذهن گرفت.بویژه که گستردگی امکانات و بسیج منابع به طرز نابرابری به نفع دستگاه ایدئولوژیک حاکم است و برای مقابله با باسد به فکر سازوکارهای مهیا تر رفت. چیستی و چگونگی استفاده از این سازو کارها خود مبحثی است که مجالی مستقل را می طلبد .&lt;/DIV&gt;&lt;/SPAN&gt;
&lt;P&gt;&lt;SPAN style=&quot;LINE-HEIGHT: 20px&quot; class=Apple-style-span&gt;&lt;A href=&quot;http://www.koodakekar.org/Article-detail/default.ngo?locoparam=97931125&quot; target=_blank&gt;لینک مطلب در وب سایت جمعیت دفاع از کودکان کار و خیابان&lt;/A&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 20 Oct 2009 21:21:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=antiduring&amp;postid=90</comments>
<dc:creator>antiduring</dc:creator>
<guid>http://antiduring.blogfa.com/post-90.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مقدماتی برای استثمار</title>
<link>http://antiduring.blogfa.com/post-88.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در جامعه طبقاتی که در آن مناسبات پولی روابط را دچار از خود بیگانگی کرده و فرادستی و فرودستی در اشکال مختلف به منصه ظهور می رسد ،افراد هر یک به فراخور وضعیت و موقعیت بالا یا پائین خود اقدام به سرکوب و استثمار زیردستان خویش می کنند.با شکل گیری خانواده هسته محور که بنیاد آن ،صیانت از مالکیت خصوصی مردان است روابط انسانی جای خود را به اشکال و سطوح گونه گونی از شی گشتگی و کالا شدگی می دهند.مرد که از آن در تعابیر کلاسیک اندیشه سیاسی به رئیس منزل یاد می شود کنترل گسترده ای به زوایای گوناگون گروهی بنام خانوداه دارد.وقتی مرد و کلیت سیستم مردسالار این جامعه ایدئولوژی مسلطی را برای حفظ مناسبات خود مدام بازتولید می کنند به مرور زنان نیز نقش افسانه ای خود را بعنوان مادر مقدس می پذیرند و تمام توان خود را برای حراست از این نهاد صرف می کند.بعنوان مادر کودکانی را به دنیا می آورند که تاریخ استثمار به دروغ به آنها قبولانده جز نگهداری او وظیفه مقدس تری ندارند.در این رابطه کودکانی که بدون هیچ برنامه و چشم اندازی به هستی پرتاب می شوند ،دائماً در معرض انواع و اقسام دیتا قرار می گیرند که از آنها چیزی جز یک ابژه دست و پا بسته درک دیگری ندارد.خانوداه هسته ای در طول دوران حیات خود روشهای فراوانی را برای سرکوب کودکان و انداختن آنان در مسیر حفظ وضع موجود آموخته است.از انواع و اقسام تهدیدات ناپدیدار و متافیزیکی تا سطوح گسترده ای از هشدارهای سیاسی و حقوقی.تمام این تلاشها برای آن است که جامعه در هر دو ساحت خرد و کلان خود ،نگران عدول کودکان در فردای رشد از هنجارهای جزمی است.روشهای آموزشی خانواده ها جز به کنترل احساسات و سویه های شناخت کودک نمی انجامد.در واقع کودکان با هر گونه گفتار یا کرداری بیرون از حیطه هنجارهای خانواده با تنبیه مواجه می شوند و تشویقا صرفاً در زمانهایی اتفاق می افتد که کودک بدرستی هر چه تمامتر آموزه های ضد خلاقیت والدین و جامعه را انجام دهد.مشوقها نیز در قالب انواع و اقسام هدیه ها خود به خود به استمرار ادبیات جنسیتی راه به جای دیگری نمی برد.کودکان با حضور در آموزش و پرورش مرد سالار و سرمایه سالار و عمیقاً ایدئولوژک موجود نیز با طی مراحل در سطوح مختلف  تحصیلاتی  مسیری جز مسیر تبدیل شدن به سیمان ایدئولوژک دستگاه مسلط را نمی پیمایند.چرا که سازوکارهای این ماشین ایدئولوژیک به راحتی به حذف غیر خودیها پرداخته و مهره های راهبردی خود را دست چین می نماید.در واقع کودکان شاید در قالب کودکان کار غم انگیز ترین شکل استثمار را به نمایش بگذارند لیکن بصورت کلی قربانی منفعتهای کسان دیگرند.والدین اغلب سعی می کنند سر کوفتگی های خود را که مانع وصول آنها به آرمانهایشان شده است با القا به کودکان جامعه عمل بپوشانند.کودکان مناسب ترین گزینه ها برای اعمال خشونت و قهر هستند برای هر آنکس که از هر جایی مورد ظلم واقع شده است.کودکان معاصر به روباتهای کوچکی تبدیل می شوند که دولتها و ادیان و ...برایشان برنامه ریزی می کنند تا ارتشها و کلیسها و مساجد و کارخانه ها و ... بزودی مملو از آنها شود.دنیای ما یکی از پیچیده ترین صورتهای بربریت را در قبال کودکان به کار انداخته است.مافیای قاچاق کودکان برای پورنوگرافی و تجارت سود آور مواد مخدر نیز از مصادیق این شکل تازه بربریت هستند.وقتی که هر روز در خیابانها قدم می زنید به کالسکه های زیبایی نگاه کنید که چگونه بردگان جدید را در ناز و نعمت بار میآورد...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 07 Oct 2009 16:54:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=antiduring&amp;postid=88</comments>
<dc:creator>antiduring</dc:creator>
<guid>http://antiduring.blogfa.com/post-88.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شکارچی</title>
<link>http://antiduring.blogfa.com/post-87.aspx</link>
<description>
&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;
&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;font-size: 10pt; color: rgb(68, 68, 68); font-family: Tahoma, sans-serif; &quot;&gt;&lt;img style=&quot;width: 131px; height: 173px; &quot; height=&quot;173&quot; hspace=&quot;0&quot; src=&quot;http://newton-i.usefilm.com/images/5/7/0/8/5708/1461280-medium.jpg&quot; width=&quot;131&quot; align=&quot;textTop&quot; border=&quot;0&quot; /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;font-size: 10pt; color: rgb(68, 68, 68); font-family: Tahoma, sans-serif; &quot;&gt;ساعتی با بچه های کار&lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 10pt; color: rgb(68, 68, 68); font-family: Tahoma, sans-serif; &quot;&gt;:&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;font-size: 10pt; color: rgb(68, 68, 68); font-family: Tahoma, sans-serif; &quot;&gt;چهار-پنج تایی می شدند!خواهشم رو پذیرفتن که چند دقیقه ای تو جمعشون باشم.همشون تو یه سن و سال بودند.بین چهارده تا پونزده ساله.به هر زحمتی بود سعی کرده بودن ظواهرشون رو شبیه پسرهای خوش تیپ امروزی کنن.ولی رنگ و رخ و سیاهی دستهاشون و ...بوضوح اعلام میکرد که به جنوب دنیا تعلق دارن&lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 10pt; color: rgb(68, 68, 68); font-family: Tahoma, sans-serif; &quot;&gt;!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;font-size: 10pt; color: rgb(68, 68, 68); font-family: Tahoma, sans-serif; &quot;&gt;می خواستم ببینم که تمایل دارن تا بعضی روزها یه جایی ببینمشون و با دوستام تو درسهاشون کمکی بکنیم؟راستش کلاً مفاهیمی مثل تحصیل و درس و ...فقط موجب تمسخر و خندشون رو فراهم میکرد.خلاصه ازاین در دراومدم که خوب بیاین ببینیم با توجه به اینکه هیچکدوم علاقه ای به مدرسه ندارین آرزومون چیه؟یعنی میخواین چه کاره بشین؟&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;font-size: 10pt; color: rgb(68, 68, 68); font-family: Tahoma, sans-serif; &quot;&gt;یکی که از همه بیشتر به موهاش ژل مالیده بود و یه تاب خاصی به خط ریشش داده بود ، میخواست بازیگر بشه.اونی که لباس رئال مادرید پوشیده بود گفت که میخواد فوتبالیست بشه.اونی که یه شلوار کردی با دوخت گل لاله رو زانوش به تن داشت گفت آرزوش داشتن یه قهوه خونه ست.یکیشونم گفت میخواد با پدرش یه تراشکاری باز کنه.خلاصه یکشون هم گفت که میخوام شکارچی بشم&lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 10pt; color: rgb(68, 68, 68); font-family: Tahoma, sans-serif; &quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;font-size: 10pt; color: rgb(68, 68, 68); font-family: Tahoma, sans-serif; &quot;&gt;سعی کردیم با هم چک کنیم ببینیم که چه کارهایی باید انجام بدیم تا به این آرزوها برسیم.همشون معتقد بودن که این کارها تحصیلات نمیخواد فقط تیپ و پارتی میخواد و از قضا پول مفت هم توش خیلی زیاده&lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 10pt; color: rgb(68, 68, 68); font-family: Tahoma, sans-serif; &quot;&gt;!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;font-size: 10pt; color: rgb(68, 68, 68); font-family: Tahoma, sans-serif; &quot;&gt;اما  ازاونکه گفت میخواد شکارچی بشه پرسیدم تا حالا کوه یا دریا رفتی؟گفت نه.گفتم خوب لابد یه شکارچی دیدی؟گفت نه فقط تفنگ عموم رو دیدم و میخوام باهاش برم شکار.میگن عربها واسه شکار خوب مایه میدن&lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 10pt; color: rgb(68, 68, 68); font-family: Tahoma, sans-serif; &quot;&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;font-size: 10pt; color: rgb(68, 68, 68); font-family: Tahoma, sans-serif; &quot;&gt;گفتم خوب پس باید تمرین کنی یه وقتهایی یه سری به دشت و صحرا بزنی&lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 10pt; color: rgb(68, 68, 68); font-family: Tahoma, sans-serif; &quot;&gt;...&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;font-size: 10pt; color: rgb(68, 68, 68); font-family: Tahoma, sans-serif; &quot;&gt;درهمین حین اونکه میخواست بازیگر بشه برگشت گفت:من یه راه آسونتر بلدم!برو پلیس بشو&lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 10pt; color: rgb(68, 68, 68); font-family: Tahoma, sans-serif; &quot;&gt;..!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;font-size: 10pt; color: rgb(68, 68, 68); font-family: Tahoma, sans-serif; &quot;&gt;گفتیم خوب اینا چه ارتباطی باهم دارن؟؟؟&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;font-size: 10pt; color: rgb(68, 68, 68); line-height: 115%; font-family: Tahoma, sans-serif; &quot;&gt;گفت:آخه پلیس که بشه دیگه نیازی نیست بره کوه و دره.تو همین خیابون هر کسی رو که اراده کنه شیکار می کنه!&lt;/span&gt;
&lt;p&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Mon, 28 Sep 2009 21:38:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=antiduring&amp;postid=87</comments>
<dc:creator>antiduring</dc:creator>
<guid>http://antiduring.blogfa.com/post-87.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>انقلاب زنانه</title>
<link>http://antiduring.blogfa.com/post-86.aspx</link>
<description>&lt;FONT size=1&gt;مدت نسبتاْ زیادی از انتشار این ویدئو میگذره.با این حال هنوز هم تازگی داره و هم قابل تامله...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;http://eshterak-matalbejadid1.blogspot.com/2009/07/blog-post_654.html&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;انقلاب آتی در ایران یک انقلاب زنانه است&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 13 Sep 2009 18:08:11 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=antiduring&amp;postid=86</comments>
<dc:creator>antiduring</dc:creator>
<guid>http://antiduring.blogfa.com/post-86.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تاملاتی پیرامون اوین!</title>
<link>http://antiduring.blogfa.com/post-85.aspx</link>
<description>
&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 9pt; line-height: 115%; font-family: Tahoma, sans-serif; &quot;&gt;مشاهدات
یک سیاح عارف مسلک فرنگی:&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 9pt; line-height: 115%; font-family: Tahoma, sans-serif; &quot;&gt;راه  رستگاری از اوین می گذرد!اوین خانقاه رستگاران است.خانقاهی است همچون مدخلی مستقیم
به جهان معنا.چنانکه بینی بواسطه یک چله نشینی بی درد و بی ریاضت ،دسته دسته شیخ
واصل و صوفی کامل ،طریقی تازه از این ناسوت وابستگی و اغتشاش و زیست با خس و خاشاک
،به آن لاهوت وارستگی و اتحاد و نشست با راست آئینان پاک می گشایند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 9pt; line-height: 115%; font-family: Tahoma, sans-serif; &quot;&gt;خانقاهی
که هر سالک گمراه شده ای را جذب و به او فرصتی مغتنم برای تاملات تنهایی و تجدید
نظر عطا می کند و این کرم را چنان به سخاوت عرضه می دارد که تازه شیخان واصل به
بحر معنا ،داوطلبانه و در حضور میلیونها عین از حدقه بیرون جهیده ،بر عمر به باد
داده خود خارج از این خانقاه ،فریاد وااسفا سر می دهند.همه تنگنای چاردیواری را به
مدح سرایش می کنند که گویا مهیایشان ساخته برای رهایی از چارمیخ تن!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 9pt; line-height: 115%; font-family: Tahoma, sans-serif; &quot;&gt;در
این خانقاه ،لباسها و پای افزارها در جهت دهن کجی به میراث دنیاگرایان متحد الشکل
است و لیک هر داوطلبی خود را به شمایلی دلخواه آراسته است.یکی سر تراشیده و آن یک
زلفی چون کمند دارد.یکی ریش بافته و آن دیگری حتی ،سبیل هم ندارد.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 9pt; line-height: 115%; font-family: Tahoma, sans-serif; &quot;&gt;آنچه
در این خانقاه دارای اعتبار است،مخرج مشترک همه سالکان در گمراهی است.که همگی آنها
سالکینی مستعد ولی در آستانه انحراف اند!حتی جهت انحراف نیز از حیز انتفاع ساقط
است.یکی به چپ و آن یک به راست ،یکی بیش از اندازه به بالا و دیگری زیاده از حد
متمایل به پائین است.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 9pt; line-height: 115%; font-family: Tahoma, sans-serif; &quot;&gt;عظمت
خیره کننده این خانقاه در این است که اگر کل عالم تصوف و کلام اسلامی را یک &quot;منقذ
من اضلال&quot; به جا مانده از امام محمد غزالیست ،اما اینجا در هر دوره از فعالیت
خود کتابخانه ای از انواع و اقسام اعترافنامه ها و اقسام متکثری از شیوه های
گمراهی به یادگار می گذارد.اوین ،واضع طریقی تازه در معرفت است.اوین سیر آفاق کرده
ها را گرد می آورد تا کنار هم سیر انفس کنند.اوین معتبرترین خانقاه ارض مسکون است.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 9pt; line-height: 115%; font-family: Tahoma, sans-serif; &quot;&gt;انتقاد
یک اسقف افراطی در واتیکان:&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 9pt; line-height: 115%; font-family: Tahoma, sans-serif; &quot;&gt;اما
زرق و برق این دنیای دون قدرتمند تر آنست که حتی این واصلان را یارای مقاومت باقی
گذارد.امان و صد امان که هر که را با هر درجه از خلوص و هر قدر تجربه از قبض و بسط
،پس از خروج از این خانقاه رویت کرده اند ،گویا گمراه تر از پیش گشته بوده!!!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 9pt; line-height: 115%; font-family: Tahoma, sans-serif; &quot;&gt;تفسیر
یکی از شارحین صدرالمتالهین بر اساس اسفار اربعه:&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 9pt; line-height: 115%; font-family: Tahoma, sans-serif; &quot;&gt;سفر
اول:در دنیا گشتند و گمراه شدند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 9pt; line-height: 115%; font-family: Tahoma, sans-serif; &quot;&gt;سفر
دوم:در اوین ماندند و واصل شدند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 9pt; line-height: 115%; font-family: Tahoma, sans-serif; &quot;&gt;سفر
سوم:میان خلایق بازگشتند و گمراه تر شدند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 9pt; line-height: 115%; font-family: Tahoma, sans-serif; &quot;&gt;سفر
چهارم:فرقی نمی کرد.چه در بین خلق و چه در اوین ماندند و کشته شدند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 9pt; line-height: 115%; font-family: Tahoma, sans-serif; &quot;&gt;تلگراف
یک فیلسوف مشایی:&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 9pt; line-height: 115%; font-family: Tahoma, sans-serif; &quot;&gt;تسلسل
علل باطل است!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 9pt; line-height: 115%; font-family: Tahoma, sans-serif; &quot;&gt;مشاهدات
یک شهروند تهرانی:&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 9pt; line-height: 115%; font-family: Tahoma, sans-serif; &quot;&gt;کلیه
نامبردگان برای برخی تاملات عینی تر به اوین منتقل شدند...&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class=&quot; &quot; dir=&quot;RTL&quot; style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;&lt;span class=&quot;Apple-style-span&quot; style=&quot;line-height: 13px; &quot;&gt;منبع:&lt;span class=&quot;Apple-style-span&quot; style=&quot;color: rgb(204, 0, 0); &quot;&gt;http://www.rahesabz.net/story/1047/&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;/p&gt;





</description>
<pubDate>Mon, 31 Aug 2009 20:36:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=antiduring&amp;postid=85</comments>
<dc:creator>antiduring</dc:creator>
<guid>http://antiduring.blogfa.com/post-85.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>معلم در پروسه صنعتی کردن آموزش و پرورش</title>
<link>http://antiduring.blogfa.com/post-84.aspx</link>
<description>&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;&quot; از مسئولیت ما در قبال جامعه سخن می گویند اما از این حق ما که توضیحات و اقداماتی را از جانب جامعه متوقع هستیم ، چیزی نمی گویند.&quot;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;کارل مارکس:پوشه و خودکشی&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;بی تردید آنچه به چشم می آید تنها بعدی بیرونیست از رابطه ای رازورزانه ،که به کل نظام سرمایه سالار حاکم است.منتهی تنها با وصف بدون مماشات و دغل بازی همین صور ناخوشایند است که می توان به گند و کثافتی که در لایه لایه افراد و ارکان نظام ،انبانه شده است پی برد.&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;از خود بیگانگی بمثابه نتیجه بیگانگی با کار ،صرفاً مشمول حال پرولتاریا نمی شود.چه اینکه فربه تر شدن سرمایه داری و دستگاههای ایدئولوژیک بازتولید آن از سویی اصناف تازه تری را نیز مورد هجوم استثمار قرار می دهد و از سویی نیز به گسترش همقطاران پرولترها یاری میر ساند.&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;مارکس درباره توضیح این مطلب می نویسد:&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;&quot;دستمزد ،مقدار پولی است که سرمایه دار به ازای زمان معینی کار یا میزان معینی کار :به آنان می پردازد{کارگرها}.در نتیجه سرمایه دار کار آنان را با پول می خرد و آنان در ازای پول ،کارشان را به او می فروشند.اما این یک تصور غلط است.چیزی که آنان واقعاً در ازای پول به سرمایه دار می فروشند ،توان کارشان است...توان کار ،دقیقاً همانند شکر یک کالا است.با این تفاوت که اولی با ساعت اندازه گیری می شود و دومی با ترازو.&quot;(مارکس:کارمزدی و سرمایه)&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;سرمایه داری با برآورد هزینه تولید ،مقدار دستمزدی را در اختیار مستخدمین خود اعم از معلمین قرار میدهد که بوسیله آن تنها قادر باشند وسایل معاش خود را برای زنده ماندن فراهم آورند.از این روست که به تنظیم و تثبیت قانونی حداقل دستمزد اقدام می نماید.بنابراین مدرسه یا دبیرستان و حتی دانشگاه برای معلم ،دبیر و استاد همانند معدن زغال سنگ یا خط تولید به محل کار برای دریافت دستمزد تقلیل پیدا می کند.روبنای ایدئولوژیکی حکومت نیز با تعیین سرفصلهای مشخص و تخطی ناپذیر از کلاسهای درس سوله های تولید سیمان ایدئولوژیکی را ایجاد می کند که بزودی دست اندکار استمرار نظام گردند.رابطه استاد و شاگرد به رابطه ای مکانیکی بدل می گردد که بروز خشونتهای فیزیکی و لفظی از عوارض آن بشمار می آید.از این روی خوش خدمتی معلم جهت دریافت ترفیع را می توان با وقوع همین امر در محیط کارخانه قیاس کرد.حضور در جشنهای حکومتی اگر چه از منظری روشنفکرانه قابل نقد و حتی تقبیح است اما خود محصول شرایط از خود بیگانه ایست که معلم در آن گرفتار آمده است.او بدین وسیله می تواند پلی ارتباطی با بخشهای کمپرادور نظام آموزش و پرورش در حلقه های تعاونی برقرار نمایدتا از قافله دزدان عقب نماند تا در شرایطی نزدیک به استاندارهای رایج ، شکم خانواده خود را سیر نماید.یا شاید هم حب تریاکی را جهت کاستن از آلام درونی خویش تجربه نماید.(اگر چه این نوع مسکن خود باری مضاعف بر سبد اقتصادی خانوده او خواهد بود.)&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;از قضا صاحبان ثروت و قدرت در دوران ما بخوبی دریافته اند که باید با عامل فرهنگی برخوردی درخور داشته باشند تا خللی در کارکرد بدون توقف سیستم بازتولید رخ ندهد.از این روست که در کنار ایجاد وابستگی های معیشتی مضاعف در غالب ادامه حیات قسطی ،کسانی را که از الگوی طبقاتی آنها عدول نمایند یا سعی در بروز خلاقیت در امر آموزش نمایند ،بسرعت حذف یا در رتبه های پست بوروکراتیک متوقف می نماید.کافیست به زندگی معلمانی که دارای پیوندهای اجدادی با روستا و زمین کشاورزی نیز نیستند یا در بورس بازیهای دلالانه مشارکت نمی کنند ،نگاهی بیندازیم.تا دریابیم که چگونه به همان شرافت پرولتری زندگی می کنند و چگونه زبان به نقد بی پروای ارتجاع و رانت می گشایند.نظام سعی وافری در راستای تعطیل کردن قوه تحلیل و ابداع در بین قشر فرهنگی بکار می اندازد تا از دانش آموزان چرخ دنده هایی برای استمرار چرخش چرخهای پولادین سرمایه بسازد.بخشی از فیلم دیوار ساخته آلن پارکر با کلام و موزیکی از پینک فلوید ،بوضوح نمایانگر پروسه صنعتی کردن آموزش و پروش است.بنابراین است که سیستم با توجه به پتانسیل انقلابی و آگاهی بخش معلمان ،در صدور حکم اعدام یا در نظر گرفتن زندانهای طولانی برای معلمهای ناهمساز با سیستم ابایی به خود راه نمی دهد.&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=&quot; &quot; dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;*توضیح: در پست پیشین این وبلاگ به توصیفی کلی پیرامون شخصیت معلمان پرداختم که فروغ سمیع نیا طی اظهار نظری ذیل آن مطلب گفته بود:&quot;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN class=apple-style-span&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 8pt; COLOR: black; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt; بهتره ببینی که علت این رفتارهای معلم ها چی بوده و یا چی سر اموزش و پرورش اومده تو این سی سال...&quot;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;بنابراین نقد فروغ را دستمایه ای کردم برای توصیفی کلی ،از آنچه بر سر معلمان آمده.&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: Tahoma, sans-serif&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 18 Aug 2009 00:24:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=antiduring&amp;postid=84</comments>
<dc:creator>antiduring</dc:creator>
<guid>http://antiduring.blogfa.com/post-84.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
