تبليغاتX
فقر فلسفه

فقر فلسفه

کل آزادی عبارت است از بازگرداندن جهان انسان و روابط انسان به خود انسان.

" از مسئولیت ما در قبال جامعه سخن می گویند اما از این حق ما که توضیحات و اقداماتی را از جانب جامعه متوقع هستیم ، چیزی نمی گویند."

کارل مارکس:پوشه و خودکشی

بی تردید آنچه به چشم می آید تنها بعدی بیرونیست از رابطه ای رازورزانه ،که به کل نظام سرمایه سالار حاکم است.منتهی تنها با وصف بدون مماشات و دغل بازی همین صور ناخوشایند است که می توان به گند و کثافتی که در لایه لایه افراد و ارکان نظام ،انبانه شده است پی برد.

از خود بیگانگی بمثابه نتیجه بیگانگی با کار ،صرفاً مشمول حال پرولتاریا نمی شود.چه اینکه فربه تر شدن سرمایه داری و دستگاههای ایدئولوژیک بازتولید آن از سویی اصناف تازه تری را نیز مورد هجوم استثمار قرار می دهد و از سویی نیز به گسترش همقطاران پرولترها یاری میر ساند.

مارکس درباره توضیح این مطلب می نویسد:

"دستمزد ،مقدار پولی است که سرمایه دار به ازای زمان معینی کار یا میزان معینی کار :به آنان می پردازد{کارگرها}.در نتیجه سرمایه دار کار آنان را با پول می خرد و آنان در ازای پول ،کارشان را به او می فروشند.اما این یک تصور غلط است.چیزی که آنان واقعاً در ازای پول به سرمایه دار می فروشند ،توان کارشان است...توان کار ،دقیقاً همانند شکر یک کالا است.با این تفاوت که اولی با ساعت اندازه گیری می شود و دومی با ترازو."(مارکس:کارمزدی و سرمایه)

سرمایه داری با برآورد هزینه تولید ،مقدار دستمزدی را در اختیار مستخدمین خود اعم از معلمین قرار میدهد که بوسیله آن تنها قادر باشند وسایل معاش خود را برای زنده ماندن فراهم آورند.از این روست که به تنظیم و تثبیت قانونی حداقل دستمزد اقدام می نماید.بنابراین مدرسه یا دبیرستان و حتی دانشگاه برای معلم ،دبیر و استاد همانند معدن زغال سنگ یا خط تولید به محل کار برای دریافت دستمزد تقلیل پیدا می کند.روبنای ایدئولوژیکی حکومت نیز با تعیین سرفصلهای مشخص و تخطی ناپذیر از کلاسهای درس سوله های تولید سیمان ایدئولوژیکی را ایجاد می کند که بزودی دست اندکار استمرار نظام گردند.رابطه استاد و شاگرد به رابطه ای مکانیکی بدل می گردد که بروز خشونتهای فیزیکی و لفظی از عوارض آن بشمار می آید.از این روی خوش خدمتی معلم جهت دریافت ترفیع را می توان با وقوع همین امر در محیط کارخانه قیاس کرد.حضور در جشنهای حکومتی اگر چه از منظری روشنفکرانه قابل نقد و حتی تقبیح است اما خود محصول شرایط از خود بیگانه ایست که معلم در آن گرفتار آمده است.او بدین وسیله می تواند پلی ارتباطی با بخشهای کمپرادور نظام آموزش و پرورش در حلقه های تعاونی برقرار نمایدتا از قافله دزدان عقب نماند تا در شرایطی نزدیک به استاندارهای رایج ، شکم خانواده خود را سیر نماید.یا شاید هم حب تریاکی را جهت کاستن از آلام درونی خویش تجربه نماید.(اگر چه این نوع مسکن خود باری مضاعف بر سبد اقتصادی خانوده او خواهد بود.)

از قضا صاحبان ثروت و قدرت در دوران ما بخوبی دریافته اند که باید با عامل فرهنگی برخوردی درخور داشته باشند تا خللی در کارکرد بدون توقف سیستم بازتولید رخ ندهد.از این روست که در کنار ایجاد وابستگی های معیشتی مضاعف در غالب ادامه حیات قسطی ،کسانی را که از الگوی طبقاتی آنها عدول نمایند یا سعی در بروز خلاقیت در امر آموزش نمایند ،بسرعت حذف یا در رتبه های پست بوروکراتیک متوقف می نماید.کافیست به زندگی معلمانی که دارای پیوندهای اجدادی با روستا و زمین کشاورزی نیز نیستند یا در بورس بازیهای دلالانه مشارکت نمی کنند ،نگاهی بیندازیم.تا دریابیم که چگونه به همان شرافت پرولتری زندگی می کنند و چگونه زبان به نقد بی پروای ارتجاع و رانت می گشایند.نظام سعی وافری در راستای تعطیل کردن قوه تحلیل و ابداع در بین قشر فرهنگی بکار می اندازد تا از دانش آموزان چرخ دنده هایی برای استمرار چرخش چرخهای پولادین سرمایه بسازد.بخشی از فیلم دیوار ساخته آلن پارکر با کلام و موزیکی از پینک فلوید ،بوضوح نمایانگر پروسه صنعتی کردن آموزش و پروش است.بنابراین است که سیستم با توجه به پتانسیل انقلابی و آگاهی بخش معلمان ،در صدور حکم اعدام یا در نظر گرفتن زندانهای طولانی برای معلمهای ناهمساز با سیستم ابایی به خود راه نمی دهد.

*توضیح: در پست پیشین این وبلاگ به توصیفی کلی پیرامون شخصیت معلمان پرداختم که فروغ سمیع نیا طی اظهار نظری ذیل آن مطلب گفته بود:" بهتره ببینی که علت این رفتارهای معلم ها چی بوده و یا چی سر اموزش و پرورش اومده تو این سی سال..."بنابراین نقد فروغ را دستمایه ای کردم برای توصیفی کلی ،از آنچه بر سر معلمان آمده.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 3:55  توسط محمد غزنویان  | 

كثافت ،اين گنديگي و تعفن انساني ،گنداب تمدن (به معنايي كاملاً واقعي) عناصر حيات او شمرده مي شوند.جهل و ناداني محض و غير طبيعي ،سرشت فاسد و بدنهاد ،عناصر او شده اند.هيچ كدام از حواس او نه تنها در شكل و شمايلي انساني بلكه حتي در هيئت غير انساني هم مجال بروز ندارند و بنابراين حتي به شكل حيواني هم يافت نمي شوند..."ماركس:دست نوشته هاي اقتصادي و فلسفي 1844

ابتدا باور نمي كردم.نه!نمي خواستم باور كنم.به خودم مي گفتم:شايد يه شانتاژه خبريه.ولي بعد كه بيشتر به اون چشمهاي سبز و خيره ،دقت كردم ،باخودم گفتم و مي گم:اين چشمها رو ببين!اين چشمها دروغ نمي گن حتي اگر واقعي نباشن!اين مسيريه كه داريم ميريم.

اين چشمها ،چشم نيستند ،چشم اندازند...

(اگر تمايل داريد تصاوير را در ادامه مطلب ببينيد!)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 4:7  توسط محمد غزنویان  | 

مقدمه:وقتي شرح يكروز زندگي پرولتر را مي خوانيد،براي آگاهي از باقي روزهايش حتي نيازي به حدس زدن هم نداريد.چه برسد به تحليل.كافيست آنرا مثل گردونه سامسارا به هر روز پرولتر تعميم دهيد.

تو خيابوناي شهر راه ميرم.يه لباس تنمه كه به وضوح نشون ميده از كجاي تاريخ ميام.روزاي اول احساس خوبي نداشتم كه با اونا برم بيرون.رنگ لباسم آبيه.شايد به اين خاطر كه تاريخ به كارفرمام بدرستي آموخته كه اين رنگ نشونه آرامشه و وقت خستگي باعث ميشه از كوره در نرم.يه وقتايي بود ،تو شهر قدم كه ميزدم به همه يه نيگاه از سر ترحم مينداختم.يه نگاه كه نگاه يه انتلكتوئل بود به جماعتي كه خرن.گاو نرن!!!اون وقتا نهايتن خيلي كه سرخوش بودم به مردم براي خنديدن نگاه ميكردم.دماغشون،سر طاسشون،...حالا اما انگار مردم به من به ديده ترحم نگاه مي كنن.

تو صف بربري كه نوبت بهم ميرسه و تقاضاي ده تا نون مي كنم.پيش مياد كه يه نفر اعتراض كنه.

-آقا چه خبرته!كم بگير بذار به باقي مردم هم برسه.

فقط نگاش ميكنم.حتماً تو دلش ميگه:اي كارد به اون شكمت بخوره عمله.نون واهه هوام داره.ميگه بيا تو.ميرم ده تا بر ميدارم.حجم نونها از نزديكي سينم تا حوالي چونم ميرسه.بيرون كه ميام فقط كارگراي افغاني هستن كه يه لبخندميزنن.به نشونه اينكه بي خيال،ماهم بيست تا ميگيريم.ميام سر كوچه نون ميذارم رو جعبه ميوه فروشي و يه نفسي چاق ميكنم.خودش ميگه چقدر؟(يعني چند كيلو سيب زميني).اين آخر راه نيست.تازه بايد برم برنج تايلندي هزار و پونصدي و كره گياهي صد گرمي هم بگيرم و برم تدارك يه استامبولي رو ببينم.البته اگه اون روز مقاومت كرده باشم!!!چون استامبولي يعني اينكه موفق شدم از تن آقا خرسه به اندازه پنج هزار تومن مو بكنم!با اين مواد تهيه شده بايد ده نفر بدون نق و نوق سير بشن.ميفهمي كلمه سير براي كارگر روزمزدي كه از هشت صبح تا دو بهد ظهر بيل زده يعني چي؟يعني ايدئاليسم.يعني جامعه باز!يعني زنده باد مخالف من،زكي سه!

تو مسير همه نگام ميكنن و من مثل ديوونه ها هر روز موقع خريد وسائل ناهار در حال خنديدنم.دلم خوشه به لحظه اي كه در قابلمه رو برميداري و بخار غذا ميزنه بيرون.ميدوني اين برا آدمايي كه صدها كيلومتر از خونه و غذا فاصله دارن يعني چي؟يعني شهود.ميدوني فاصله نون وايي تا ميز ناهار اسمش چيه؟سلوك.

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 23:29  توسط محمد غزنویان  |