اما چون زن كني طلب [مال]زن مكن و طلب غايت نيكويي زن مكن كه بنيكويي معشوقه گيرند.زن پاك روي و پاك دين بايد وكدبانو و شوي دوست و پارسا و شرمناك و كوتاه دست و كوتاه زبان و چيز نگاه دارنده بايد كه باشد تا نيك بود كه گفته اند كه:زن نيك عافيت زندگاني بود.
زير فرمان زن مباش كه اسكند را گفتند كه:چرا دختر دارا را بزني نكني كه بس خوبست؟گفت:
سخت زشت باشد كه چون ما بر مردان جهان غالب شديم زني بر ما غالب شود.
تا دوشيزه يابي شوي كرده مخواه ،تا در دل او جز مهر تو مهر كسي ديگر نباشد و پندارد كه همه مردان يك گونه باشند ،طمع مردي ديگرش نباشد.
چون زن دوشيزه خواستي اگر چه بوي مولع باشي هر شب با وي بازي مكن كه وي از تو بدان نيارزد ،پندارد كه خود همه خلق چنانند تا اگر وقتي ترا عذري يا سفري باشد اين زن را بي تو صبر بود.
زنان را بديدار و نزديكي هيچ مرد استوار مدار اگر چه مرد پير و زشت ،وهيچ خادم را در خانه زنان راه مده و اگر چه سياه و ساده باشد.
وشرط غيرت نگاه دار و مرد بي غيرت را بمرد مدار كه هركرا غيرت نباشد ويرا دين نباشد.
وچون زن خويشتن را برين جمله داشتي اگر خداي تعالي ترا فرزندي دهد انديشه كن بپروردن فرزند خويش.
قابوس نامه /عنصر المعالي كيكاووس بن اسكندر ،باب بيست و ششم اندر آيين زن خواستن