تبليغاتX
فقر فلسفه

فقر فلسفه

کل آزادی عبارت است از بازگرداندن جهان انسان و روابط انسان به خود انسان.

در مقام مخاطب رسانه ملی،اختتامیه جشنواره فیلم فجر را از لحاظ گذراندم که نتایج ذیل حاصل آمد:

1-بیضایی ، بیضایی ،بیضایی...

2-حداد عادلی که دیده نشد،اگر چه به خود قبولانده بود روی سن دست بزند!

3-صفاری که قابلیت غریب خود را در اینهمانی حوزه های مختلف آگاهی به رخ کشید:

"این جشنواره مانند ماهواره ای در آسمان هنر می درخشد"

این روزها همه از ماهواره امید حرف میزنندشما چطور؟

4-جایزه ویژه ای که به ده نمکی اهدا شد برای فیلمی که در هیچ بخشی نامزد نشده بود!

ده نمکی روی سن آمد و گفت:در این فیلم بیش از هزار نفر یاورش بوده اند.

الف:می خواستند پیاده نظامشان را به رخ بکشند.

ب:دانسته بودند که بیضایی هم هست پس این کار لازم بود.

ب:حکمی در کار بود.

ج:همه موارد.

کلید حل سوال:چون پرده برافتد نه تو مانی و نه من.

5-چهره هیچ یک از هنرمندان زن در رسانه ملی نشان داده نشد.ولی میشد فقط با شنیدن نام نیز برای لیلا حاتمی دست زد.

اینها تنها بخشی کوچک از ثمرات جشنواره ایست که ابراهیم حاتمی کیا آنرا با عزت و انقلابی نامید...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 2:37  توسط محمد غزنویان  | 

آسانسور توقف میکنه و صدای ضبط شده زنی میگه:

"طبقه هفتم"

- خدایی عجب صدایی داره ها."طبقه هفتم".آدم یه جوری میشه!

-میخوای یه دور دیگه بالا-پائین بریم شاید راحت بشی!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 17:56  توسط محمد غزنویان  | 

بورژوازی یکصدا بانگ می زند:آخر شما کمونیستها می خواهید اشتراک زن را عملی کنید.

بورژوا زن خود را تنها یک افزار تولید میشمرد.وی میشنود که افزارهای تولید باید مورد بهره برداری همگانی قرار گیرند ، لذا بدیهی است که نمیتواند طور دیگری فکر کند جز اینکه همان سرنوشت شامل زنان نیز خواهد شد.

وی حتی نمیتواند حدس بزند که اتفاقاً صحبت بر سر آنست که این وضع زنان ،یعنی صرفاً افزار تولید بودن آنان ، باید مرتفع گردد.

وانگهی چیزی مضحک تر از وحشت اخلاقی عالیجنابانه بورژواهای ما از این اشتراک رسمی زنها ، که به کمونیستها نسبت میدهند  نیست.لازم نیست کمونیستها اشتراک زن را عملی کنند ، این اشتراک تقریباً همیشه وجود داشته است.

بورژواهای ما فقط باینکه زنان و دختران پرولترهای خود را تحت اختیار دارند ، اکتفا نمی ورزند و علاوه بر فحشا رسمی لذت مخصوصی میبرند وقتیکه زنان یکدیگر را از راه بدر کنند.

زناشوئی بورژوازی در واقع همان اشتراک زنان است.حداکثر ایرادیکه ممکن بود به کمونیستها وارد آورند این است که میخواهند اشتراک ریاکارانه و پنهانی زنان را رسمی و اشکار کنند.ولی بدیهی است که با نابود شدن مناسبات کنونی تولید ، آن اشتراک زنان که از این مناسبات ناشی شده ، یعنی فحشا رسمی و غیر رسمی ، نیز از میان خواهد رفت.

مانیفست:مارکس/انگلس

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 23:4  توسط محمد غزنویان  | 

مقدمه:وقتي شرح يكروز زندگي پرولتر را مي خوانيد،براي آگاهي از باقي روزهايش حتي نيازي به حدس زدن هم نداريد.چه برسد به تحليل.كافيست آنرا مثل گردونه سامسارا به هر روز پرولتر تعميم دهيد.

تو خيابوناي شهر راه ميرم.يه لباس تنمه كه به وضوح نشون ميده از كجاي تاريخ ميام.روزاي اول احساس خوبي نداشتم كه با اونا برم بيرون.رنگ لباسم آبيه.شايد به اين خاطر كه تاريخ به كارفرمام بدرستي آموخته كه اين رنگ نشونه آرامشه و وقت خستگي باعث ميشه از كوره در نرم.يه وقتايي بود ،تو شهر قدم كه ميزدم به همه يه نيگاه از سر ترحم مينداختم.يه نگاه كه نگاه يه انتلكتوئل بود به جماعتي كه خرن.گاو نرن!!!اون وقتا نهايتن خيلي كه سرخوش بودم به مردم براي خنديدن نگاه ميكردم.دماغشون،سر طاسشون،...حالا اما انگار مردم به من به ديده ترحم نگاه مي كنن.

تو صف بربري كه نوبت بهم ميرسه و تقاضاي ده تا نون مي كنم.پيش مياد كه يه نفر اعتراض كنه.

-آقا چه خبرته!كم بگير بذار به باقي مردم هم برسه.

فقط نگاش ميكنم.حتماً تو دلش ميگه:اي كارد به اون شكمت بخوره عمله.نون واهه هوام داره.ميگه بيا تو.ميرم ده تا بر ميدارم.حجم نونها از نزديكي سينم تا حوالي چونم ميرسه.بيرون كه ميام فقط كارگراي افغاني هستن كه يه لبخندميزنن.به نشونه اينكه بي خيال،ماهم بيست تا ميگيريم.ميام سر كوچه نون ميذارم رو جعبه ميوه فروشي و يه نفسي چاق ميكنم.خودش ميگه چقدر؟(يعني چند كيلو سيب زميني).اين آخر راه نيست.تازه بايد برم برنج تايلندي هزار و پونصدي و كره گياهي صد گرمي هم بگيرم و برم تدارك يه استامبولي رو ببينم.البته اگه اون روز مقاومت كرده باشم!!!چون استامبولي يعني اينكه موفق شدم از تن آقا خرسه به اندازه پنج هزار تومن مو بكنم!با اين مواد تهيه شده بايد ده نفر بدون نق و نوق سير بشن.ميفهمي كلمه سير براي كارگر روزمزدي كه از هشت صبح تا دو بهد ظهر بيل زده يعني چي؟يعني ايدئاليسم.يعني جامعه باز!يعني زنده باد مخالف من،زكي سه!

تو مسير همه نگام ميكنن و من مثل ديوونه ها هر روز موقع خريد وسائل ناهار در حال خنديدنم.دلم خوشه به لحظه اي كه در قابلمه رو برميداري و بخار غذا ميزنه بيرون.ميدوني اين برا آدمايي كه صدها كيلومتر از خونه و غذا فاصله دارن يعني چي؟يعني شهود.ميدوني فاصله نون وايي تا ميز ناهار اسمش چيه؟سلوك.

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 23:29  توسط محمد غزنویان  | 

نمی تونم فضولی نکنم!این آخرین چیزیه که تو یه اتوبوس شنیدم.صدایی که از پشت سرم میومد.حرفای یه پدر موفرفری با کلی انگشتر عقیق صد گرمی با پسر پنچ-شش سالش...

پدر:بزرگ شدی زن نگیری بابا.فقط این یه کارو نکن بابا.بدبختت می کنه.

پسر:نه!

پدر:چرا؟گوش کن...

پسر:خوب خوبش میگیرم.

پدر:خوبش نیست.

پسر:پیدا میشه.زن خوبه.

پدر:کجاست؟

پسر:خودم اون پشت خونه دایی اینا تو اسلامشهر دیدم.پشت شیشه اون مغازهه خودم یه خوبش دیدم.خیلی هم خوشگل بود.بریم بگیریم؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 18:14  توسط محمد غزنویان  |