خوانش متن،تقديم به ياسمين حشدري
كجاي اين آسمان
چترت را بسته اي كه خيس شده ام؟
روبروي اين كابين تلفن
كه زل زده به دستام
اين نقش را چه زود
روي جلد كتاب درسي كشيديم:
تيري فرو رفته در قلب
از خالكوبي بازوي راست پدر
به سينه ي سرطاني چپ مادر
ضربان مداوم اين روزها
چه سنگين بر طبل دلتنگي ها مي كوبيد
خانم اجازه
ما مشق هايمان را
ما حساب هايمان را
ما ديكته هايمان را دوست نداريم
دل خوش كرده ايم به سياهي چشم هاي شما
كمي آرامتر تركه را بزنيد
گوشم را نپيچانيد
واكنيد دستتان را
اين شما و اين هم عروسك يگ گوشتان
خانم اجازه!
شما خوب مي دانيد كجا را بزنيد كه جاي ديگر آدم تير بكشد
چه چيز را گرفته ام
كه حالا بايد رهايش كنم؟
ومن به فكر نقاشم
آيا گوشم در پاكت نامه جاي مي گيرد؟
دستم به خطا چيزي را مي گيرد
كه هيچ وقت گم نمي شود.
http://shoook.blogfa.com/ مرتضی حسيني چوبيندري
*پانوشت:يه روز ونگوگ يه دختر بچه رو مي بينه،ونگوگ به دخترك ميگه:چي رو بيشتر از همه دوست داري؟دخترك ميگه:اين عروسك كه تو بغلمه و يه گوش نداره.تو چي رو بيشتر از همه دوست داري؟ونگوگ:تو رو!دختر بچه:پس اگه منو دوست داري،گوشتو بده تا بدم به عروسكم.ونگوگ به خونش رفت و گوششو بريد و براي دختر آورد.
توضيح:مرتضي دم عصر يه بيتشو برام فرستاد.خوشم اومد گفتم يه كلاسي هم بذارم بگم كپي رايت حاليمه.گفتم اجازه بده بذارم تو وبلاگم.خلاصه طوري به بچگي بند كردم كه تموم شعرو در قالب پونزده تا اس ام اس واسم فرستاد.
