تبليغاتX
فقر فلسفه

فقر فلسفه

کل آزادی عبارت است از بازگرداندن جهان انسان و روابط انسان به خود انسان.

«مادام که جهانی شدن بازارگرایی،امرار معاش تولیدکنندگان جهان سوم را مختل می کند و فروش اسلحه ی غربی موجب تشدید سرکوب می شود،مردم میکوشند ،فرار کنند.وقتی شیوه های قانونی فرار مسدود باشد،سیاست های حمابت گرانه ی بازار کار ،ویا بستن دروازه ها به روی پناه جویان آن ها را مجبور تا از راه های غیر قانونی وخطرناک وارد شود.»


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 2:5  توسط محمد غزنویان  | 

از آن جا که ستون پشت اش خمیده است

از آن جه که کارش از فریاد گذشته است

از آن جا که گندی مهوع دارد

از آن جا که ناتوان تر از آن است

که بتواند زیست

بی گمان نظامی نیز که سبب ساز این معصیت است

دوامی چندان نتواند داشت

از آن جا که ستون پشت اش خمیده است

توجیهات شما نیز راست نیست

از آن جا که کارش از فریاد گذشته است

با فریاد خاموش نتوانید کرد

نظام شما را نیز یکسر گندی چنان مهوع است

که از این بیش نتواند زیست

به همان آسمانی سوگند

که کودک را بدان راه نخواهد بود.

سروده ای از اریک فرید:ترجمه احمد شاملو

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 2:25  توسط محمد غزنویان  | 

خیلی وقت بود که حافظ رو با این نیت که یه پیامی ازش بگیرم باز نکرده بودم.ولی در این نیمه شبی که من و رنج و هستی بهم پیچیدیم  انگار این آخرین روزنه بود برای یه ذره امید.

سحر چون خسرو خاور علم بر کوهساران زد/بدست مرحمت یارم در امیدواران زد

چو پیش صبح روشن شدکه حال مهرگردون چیست/برآمد خنده خوش بر غرور کامکاران زد

امشب حال مسیح رو درک میکنم.وامشب با اون احساس همدردی می کنم.سخته که در لحظه رنج، پدر ترکت کنه.لحظه ای که داری به احساساتت غلبه می کنی که بگی پدر دوستت دارم.عیسی طوری از انجام اینکار به هیجان میومد که جام مداوم شراب خالی می کرد و من سیگار پشت سیگار!تازه تصمیم گرفتی تو چشماش نگاه کنی و بپذیریش.میخوای اونو همونجوری که هست درک کنی.میخوای بگی تحمل اینهمه سنگ و تازیانه و تمسخر و تحقیر رو داری فراموش می کنی.اما...

اما،پدر من مطمئن نیستم که تحمل عیسی رو داشته باشم.اون از اساس پدرش و ندیده بود.من تا اینجاش و که تحمل کردم و دارم این صلیب و با خودم میکشم.تازگیهام که از این مسئله شکایتی نداشتم و با وجود بار سنگینش داشتم همونجوری خودم و راست می کردم.تا این لحظه اگه می بینی اینجا پاک و پاکیزه نشستم به خاطر اینه که مطمئنم هستی و فقط رفتی.میگم :درسته که رفته ولی هست.مطمئن نیستم بتونم نبودنت رو هم مثل رفتنت براحتی تاب بیارم.نذار برم بالای صلیب.لااقل قبل ازاینکه خنجر آخرو به پهلوم بزنن برگرد.سعی می کنم افکار منفی به ذهنم راه ندم.توفقط زنده باش.فقط زنده برگرد.همین...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 3:27  توسط محمد غزنویان  | 

چند ماهی بیش به انتخابات ریاست جمهوری باقی نمانده است.عادت کرده ایم که ببینیم فعالان سیاسی با نزدیکی به مقاطعی این چنینی کاسه چه کنم-چرا؟ بدست می گیرند.و تنها به بیعت با یک فرد اکتفا می نمایند.امری که از اهم شاخصه های تاریخ سیاسی ایران زمین گشته و غیبت و تعطیلی طراحی استراتژی را سکه رایج بازی قدرت ساخته است.

جریان اصلاحات در مقام نمایندگی بخشی عمده از مردم ایران در سه سال گذشته در خواب رخوت زمستانی بسر برده و کمترین موضع گیری قاطعی را در قبال سرکوب فعالان کارگری،معلمان،زنان و دانشجویان اتخاذ نکرده است.امری که یحتمل  استعداد این جریان را در پیشه کردن تقیه می نمایاند!

اگر شرایط مادی را در تحلیل رویدادهای ایران لحاظ نمائیم،مسئله غریبی نخواهد بود اگر بگوئیم اساساً اتکا به جریاناتی از این دست جز به چرخه تسلسل  دامن نخواهد زد.در واقع اصلاحات از موضع جریانات دوم خردادی نه تنها در واقعیات جامعه ایران محلی از اعراب ندارد بلکه اساساً جز در راستای دولت تحصیلدار تعریف نمی گردد.برای توجیه این ادعا همین بس که اصلاحات توجهی به واقعیات ساری و جاری جامعه نمی کند و صرفاً در فاصله چند ماهه به زمان انتخابات برای بی نصیب ماندن از دلارهای نفتی به جبهه گیری مبادرت می کند.ماهیت سخیف جریان اصلاحات که داعیه کار حزبی و دموکراتیک دارد فقط در این مقطع حالت رزم به خود می گیرد و این در حالیست که هنوز فردی را نیز جهت تجمیع آرا سراغ ندارد.بنا به گفته برخی تحلیلگران مسائل خاورمیانه،اساساً با توجه به درآمدهای بی حساب و کتاب نفتی نمی توان توقع ظهور و استمرار یک دولت بواقع رفرمیست را در این منطقه داشت.

در این میانه ما نیز همچنان در گیر و دار تحریم یا حضور هستیم.بواقع اپوزیسیون و جریانات منتقد خارج از حاکمیت نیز چنان به آفت بی برنامه گی دچارند که مجبور می شوند در همین مقاطع حساس به تصمیات کوتاه مدت بسنده نمایند و بنوعی آویزان دامان این و آن شوند.به نظر من تجربه فعالیتهای مدنی مانند کمپین یک میلیون امضا ثابت کرده است که می توان خارج از مدار جاذبه قدرت و در استقلال از چهره های سیاسی جهموری اسلامی،به تولید الگوهای جدید در عرصه مسائل ایران نایل شد.ماکه سالهاست خویش را بعنوان رای خاموشی ها شناسانده ایم باید دانسته باشیم در این میانه،هیچ طرفی از عدم حضور خویش نبسته ایم و غیبت ما تنها به کام شرکتهای نفتی بین المللی تمام گشته است.عدم حضور ما به اعدام دهها تن از جوانان تحت پوشش برخورد با اوباش تمام شده یا آنچنان جراتی به حاکمیت داده است که حتی لباس تن ما را نیز از فیلتر ارزشهای بدوی خود عبور دهد.من این حضور را لزوماً حضوری فیزیکی در پای صندوقهای رای برآورد نمی کنم،بلکه معتقدم می توان با نزدیک ساختن دیدگها و پائین کشیدن آن از سطحی صرفاًانتزاعی سدی را در برابر تجاوزات بدیهی حاکمیت و دولت به حقوق مدنی و شهروندی خود ایجاد کرد.تجمیع و تمرکز بر روی برخی مطالبات عینی آنهم با اتکای به بسیج سیاسی نیروها امری نیست که حاکمیت به صرف نداشتن وجه قانونی بتواند در برابر آن ایستادگی قهری نماید.بعنوان مثال تصور اینکه حاکمیت بتواند با یک میلیون امضا کننده کمپین مواجه شود از بنیاد محال است.از سویی نیز پی گیری مدنی و مدنی اینگونه مطالبات نه تنها حاکمیت را با بحران معرفتی مواجه می سازد بلکه به اشاعه پارادایم نوینی نیز منجر می گردد...(البته ماهیت مسائل یدین گونه ساده هم نیست و هر یک از رئوس فوق نیاز به تحلیل و کالبد شکافی دارد.در مطالب بعدی سعی خواهم کرد تا به مرور گسترش بیشتری به این بحث دهم.از دوستانی نیز که در این رابطه مطالب یا انمتقاداتی دارند خواهش می کنم تا انها را جهت درج در وبلاگ و استفاده من و سایر دوستان در اختیار قرار دهند.)

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت 17:57  توسط محمد غزنویان  | 

من آن سایه ام بر سطح ماهی که قلب توست

روایت هر آنگونه ات...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 11:17  توسط محمد غزنویان  |