تبليغاتX
فقر فلسفه

فقر فلسفه

کل آزادی عبارت است از بازگرداندن جهان انسان و روابط انسان به خود انسان.

ترانه ها گونه ویژه ای از ادبیات شفاهی کودکان است.ترانه ها را می توان پیش درآمدی بر شعرامروز کودکان به شمار آورد.رویهرفته درادبیات شفاهی ،شعر ناب کوردکان کمتر به چشم می خورد ،زیرا که شعرها وترانه ها برای مناسبت ها و رویدادهای ویژه سروده شده اند.به جز لالایی ها که ترانه های خواب هستند، ترانه های کودکان به چندین گونه ترانه-بازی،ترانه-نیایش،ترانه-نوازش،ترانه-آموزش،ترانه-مناسبت،وترانه-کار بخش می شموند.ما در اینجا بسیار  کوتاه به ترانه-نوازش خواهیم پرداخت.ایت شکل از ترانه کودک به گروه ترانه-نوازش بدون بیان جنسیت ،پسرانه و دخترانه تقسیم می گردد.ترانه-نوازش،همنچون لالایی ها افزون بر ناز و نوازش کودک،بیانگر آرزوهای خوش دایه یا مادر برای فرزند هستند.در نوازش پسر ،مادر بیشتر جایگاه اجتماعی ممتازی برای کودک آرزو می کند.،مانند آرزوی خانی یا امیری.اما برای دختر ،شوهری می خواهد که دارایی و جایگاه اجتماعی و خانوادگی ممتازی داشته باشد.در پایان به ذکر مثالهایی از این سه گونه می پردازیم...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 13:31  توسط محمد غزنویان  | 

با درهم پیچیده شدن طومار جهانداری و ملکداری، و زوال اندر آمدن آئین شهریاری ایرانشهری،وبا خلط نامیمون تکه ای از این آداب و بخشی از اندیشه جزمی فقاهتی و تکه ای از آن افیون تصوف،چنان دین عجایزی پدید اندر آمد که دیگر نامش را به هیچ لفظ معموله سیاست و ریاست زیور ظاهر نتوانست دادن و باطنش را به هیچ آب زمزمی غسل نتوانست کردن.

ملکان ملک ایران،جهانداری که هیچ،که به مرور آداب محتشمی نیز به فراموشی سپردند و طریق بی ناموسی و بل دیوثی پیشه ساختند.از مردانگی و در کار دشمان ایران زمین شدن دست فروشسته و یکسر به کار وافور و شراب هفتاد ساله همت گماردند.از مردانگی یک آلت رجولیت نیم بند برایشان باقی بود که آنهم بیشتر لعبتک دستان آلوده غلامان ترک و تات بود تا اندرکار ساخت و ساز شاهزادگانی پهلوان صفت.

وزهی خیال باطل که همان یک مشت حرام زاده ای هم که از رهگذر غفلت ملوکانه پای بر گیتی نهاده بودند از همان بدو راه افتادن به جای صعود از زین و یراق اسبان اصطبل شاهانه ،از تمبان زنان حرمسرای شاهی بالا می رفتند و در تمام عمر نیز میدانی جز میدان تنگ غیبت و طوطئه و کرشمه نمی دیدند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 15:48  توسط محمد غزنویان  | 

خداوندا مرا از شر دوستانم حفظ کن.

مارکس

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 13:57  توسط محمد غزنویان  | 

بسیار پیشتر ها در مکتوبی که منسوب بودی به طبیب شهیر فرنگی جناب آمیز زیگموند خان فروید چنین از لحاظمان گذشتی که ابنا بشریت برخی رسوبات در ضمیر ناخود آگاه خویش دارندی که زیر آن چه بسا خاطره قرونشان در استتار است.این طبیب را سر آن بودی که چه بسا برخی از اعمال غریبه و بل عجیبه آدمیزاده برآمده باشد از اخلاق اجدادی او حتی در دهها نسل قبلتر.

اول الامر کمی به این جمله تمسخر کردیم و کمی بعد تر اندکی تعجب.لیکن هر چه گذشت در افعال و کردار اطرافیانمان دقیق گشتیم دیدیم این بیچاره بد هم نمی گوید.چه بسا اولاد ما در خانواده ای چشم بدنیا گشوده بودی که ابداْ با مخدرات و مسکرات اتصالی نداشتی لیکن وی چنان در مصرف مواد افیونی افراط می نمود که اواخر پدیده ای نوظهور را بر فراز آتشی خرد تف می داد و با ابزاری ندیده به رگ و پی خویش فرو اندر می کردی.دیری هم نمی پائید که داعیه خدایی می کرد و مجموعه اعتقادات ما را به نیشخند می گرفت.یکبار گفتیمش ای فلان فلان شده پیامبر عیسی بود که دمش میت را احیا می کردی.در پاسخمان گفتی:به خدای سوگند که من نفرستاده بودمش!!!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 13:7  توسط محمد غزنویان  |